تبليغاتX
رادیو اکتیو
   
رادیو اکتیو
چشمها را باید شست - جور دیگر باید دید...
 
 
آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

____________________
مطالب اخير

الکامپ امسال تهران از دیدگاه من

دویدم و دویدم

فقط به خاطر تو

جوانمرد

زیر آسمون خدا

Gergian

ذائقه ايراني ، نوشابه ايراني !

لپ تاپ

پروردگارا

آرزومه

____________________
پیوند ها

نگاه يك دختر شرقي - دست نوشته بهاري

لبخند عشق و دوستی ( انوشا خانم)--- "پر انرژیه"

دختر كوچولوي تنها.... (با وضو وارد شويد...)

-محبوب دلها - دختري كوچولو با گيسوان آبي-

آناهيتا... آرتا... دختران خوب و نجيب ايران زمين

رز آبی(فاطمه - اسمش خیلی قشنگه)

دوبس دوبس .... صدای قلبه اونه

خرید اینترنتی
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدیل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

جمعه ششم آذر 1388

الکامپ امسال تهران از دیدگاه من

سلام بچه ها

امروز من رفته بودم نمایشگاه الکامپ تهران.می خواستم ببینم این الکامپی که میگن چطوریه.البته ناگفته نماند که خودم هم حرفه ام تولید نرم افزاره.الکامپ رو از چند بعد بررسی کردم

بین المللی بودن

با وجود اینکه الکامپ بین المللی هست اما من فقط حضور کشورهای چین و مالزی رو دیدم.

صنعت نرم افزار

نرم افزارهائی که دیدم همگی از سادگی بچه گانه ای برخوردار بودند.به عبارتی تولید این گونه نرم افزارها فوق العاده ساده است.(بنده به جرات عرض میکنم که با این دانش اندکی که دارم می توانم با ۹۵ درصد شرکتهای نرم افزاری حاضر در نمایشگاه رقابت کنم.چون بیشتر نرم افزارهائی که تولید کرده بودند خودم قبلا نمونه ای از آنها را برای مشتری تولید کرده ام.)

همه نرم افزارهای ایرانی که دیدم(اونهائی که دیده بودم رو عرض می کنم... شاید بیشتر هم بودند)همگی برای کاربران داخل کشور در نظر گرفته شده اند و این نرم افزارها قابلیت صادرات و توانائی رقابت با محصولات کشورهای صادر کننده مثل آمریکا و هند را ندارند.

در ثانی ۹۹ درصد نرم افزارها usre interface (واسط کاربری-شکل ظاهری) خوبی نداشتند که همین موضوع مانع جذابیت نرم افزار می شود.

از همه مهمتر اینکه ۹۹ درصد شرکتها فقط روی نرم افزارهای حسابداری zoom کرده بودند.ازخلاقیت و نو آوری خبری نبود.

صنعت سخت افزار و الکترونیک

سخت افزارهای کامپیوتر که همگی وارداتی بودند.بد بختی این جست که صاحبان شرکتها پوز این سخت افزار وارداتی خودشون رو میدادند(فاجعه است!!!!)

الکترونیک هم که اصلا و ابدا ازش سر در نمیارم...پس نظری در موردش نمیدم.

لباس فرم جالب

بیشتر غریب به اتفاق قرفه داران از لباس فرم مشخصی متناسب با رنگ اداری شرکتشان استفاده میکردند.

آقایون کت و شلور با کروات... خانمها مانتوهای یک دست (تو هر شرکت)بعضا با کلاه بدون روسری... بعضا با روسری... بعضا نصفه روسری... بعضا همون روسری رو با زور رو سر گذاشتند.

در نگاه اول خنده ام گرفت!!! گفته بودند نمایشگاه بین المللی اما واقعا بین المللی نبود که!!! این بندگان خدا (قرفه داران و شرکتها) چقدر به خوشون رسیده بودند...چقدر جدی گرفته بودند...

آهان یک چیز دیگه...!!! الان در دانشگاههای دنیا و داخل از سیستم عامل لینوکس بجای ویندوز استفاده می کنند... که به مراتب از ویندوز بنا به دلایلی از جمله قابل تعمیر و باز نگری کد ها برنامه نویسی به دلیل کد باز(open source ) بودن است. همین خاصیت باعث می شود که لینوکس ویروس نگیرد!!! یا اگر هم بگیرد سریع می توان سیستم عامل(لینوکس) را در برابر نقطه ضعف موجود تقویت کرد و ویروس را از بین برد.

اما با این شرایط که لینوکس(Linux) بسیار حائز اهمیت است و استفاده از ان در مراکز دولتی و خصوصی غیر قابل چشم پوشی ایست... بنده  حتی یک شرکت را ندیدم که این سیستم عامل را به همراه نرم افزارهای مربوطه اش به فروش برساند و نه شرکتی که نرم افزاری برای این سیستم عامل طراحی کرده باشد و یا برای سازمانها راهکاری جهت انتقال به این سیستم عامل را نداده است.

نتیجه گیری

صنعت کامپیوتر - اعم از نرم افزار و سخت افزار - در ایران به هیچ وجه ملطلوب نیست و بلکه در شرایط بهرنجی به سر می برد. نه آن نرم افزار ها نرم افزارهای دندان گیری بودن و نه آن سخت افزارها سخت افزارهای آبرومندی بودند(همشون وارداتی بودند... چه فایده وقتی ما مصرف کننده باشیم نه تولید کننده)

در مجموع الکامپ یک موقعیت خوبی بود برای تازه عروسها و تازه دامادها و دختر پسرهای اهل دل که دست عشقشون رو بگیرند بیارن نمایشگاه تا از روزهای خوش زندگی در این همهمه و شلوغی سالنها کمال لذت رو ببرند...ولا غیر.

شاد کام باشید.

 
 

چهارشنبه بیستم آبان 1388

دویدم و دویدم

دویدم و دویدم... من از تو به خود رسیدم... من از غروب گذشتم... من با سحر دمیدم

چند روزیه دلتنگتم... 

دل تنگ دل تنگ...

چند روزیه که خیالت با منه...

چند روزیه هر که را  که می بینم تو رو در آن تجسم می کنم ...

کاش پیشم بودی...

کاش...

خیلی مسخره است که احساسم رو با این شکلکها نشون بدم اما نمیشه از این حصار سایبر احساسم رو بهت نشون بدم...

الان من اینجوریم...... ته قلبمم اینجوریه...... ذره ذره وجودم اینجوریه...... خدایا این گل همیشه بهار رو در پناهت حفظ کن... آمین

 
 

یکشنبه دهم آبان 1388

فقط به خاطر تو

دوست خوب من ... سلام...

... وبم مشتریهاش رو از دست داده... معلومه!!! وقتی کسی فرصت نکنه به وب بقیه دوستاش سر بزنه خوب باید اینجوری بشه... اما نه... هنوز جای امیدی هست... فعلا دو سه تا از هموطنای گلم هوام رو دارند.. خدا کنه اینا رو از دست ندم چون دیگه اون وقت خیلی خیلی بدبخت میشم...

بگذریم...

 این رو فقط به خاطر تو می گذارم... فقط تو...

عشق يعني لايق مريم شدن ...

عشق يعني با خدا هم دم شدن ...

عشق يعني جام لبريز از شراب ...

عشق يعني تشنگي يعني سراب ...

عشق يعني خواستن و له له زدن ...

عشق يعني سوختن و پر پر زدن ...

عشق يعني سال هاي عمر سخت ...

عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ ...

عشق يعني با " خدا يا " ساختن ...

عشق يعني چون هميشه باختن ...

عشق يعني حسرت شب هاي گرم ...

عشق يعني ياد يک روياي نرم ...

عشق يعني يک بيابان خاطره ..

. عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره ...

عشق يعني گفتني با گوش دل.........


... شاد شاد.. خوشحال و خرم... پیروز و سربلند... باشید...

..... تمام گلهای زیبای دنیا تقدیم تو باد...ای دوست...

 
 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388

جوانمرد

سلام

تو آموزشگاهی که من اونجا هستم گه گداری یک بنده خدائی میاد و همین جوری اونجا میشینه و با ریس آموزشگاه حرف میزنه.!!! زیاد ریخت و قیافه نداره... بیشتر شبیه به کارآموزای تازه واردی هست که تازه تصمیم گرفته دیپلم بگیره. منم زیاد تحویلش نمی گرفتم.تا اینکه...

امروز که داشتم از دانشکده میومدم بیرون اون رو دیدم... دیدم که چند تا دانشجو دورش جمع شدند و داشتند باهاش حرف میزدند... فکر کردم چون دیدند ساده است و معصوم حرف میزنه اومدند اذیتش کنند... منم رفتم طرفشون و خواستم ببینم که چی دارند بهش میگن.!!! دیدم (شنیدم) که دارند بهش میگن " استاد... ببخشید ! میانترم رو نمیشه نگیرید؟! بجاش پروژه بدید؟!!"

یک دفعه خشکم زد!!! " استاد؟؟؟؟" مگه این استاده؟؟؟؟ تجب کردم!!! اصلا باورم نمی شد که این جوانی که اینجوری ساده است و اصلا شیک و باکلاس لباس نمی پوشه و معصوم و مظلوم حرف میزنه و سوار اتوبوس واحد دانشجوها میشه و من زیاد تحویلش نمی گرفتم استاد دانشگاه باشه!!!!

تا غروب متعجب بودم!!! رفتم آموزشگاه و از همکارم پرسیدم که این جوانی که میاد و این اوصافشه کیه؟

گفت مهندس زمانی!!! گفتم اینجا چرا میاد؟ مربی آموزشگاهست؟ گفت نه ! میاد اینجا با مهندس(رییس آموزشگاه) صحبت کنه! باهم رفیقن.

گفت ایشون فوق لیسانس دارند و دانشجوی دکترا هستند. دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد درس میده!!!

اصلا باورم نمیشد که این جوان با این ریخت و قیافه دانشجوی دکتری باشه و استاد دانشگاه!!!

به خودم گفتم:"

تو این دوره زمونه ای که اکثرا به فکر بالا بردن شخصیت خودند و زیاد لاف میزنن وخالی میبندند.. کسانی هستند که شخصیت واقعی خودشون رو مخفی نگه میدارند.

یا این حدیث امیر مومنین افتادم که حضرت فرمودند" جوانمرد کسی است که شخصیت واقعی خود را از مردم مخفی نگه دارد."

مانند مالک اشتر...

به این همه تواضعش غبطه خوردم.تواضع ایشون واقعا قابل تحسین است.

شاد باشید..

 
 

دوشنبه ششم مهر 1388

زیر آسمون خدا

سلام

بعد از مدتها دوری از وبلاگ نویسی تصمیم گرفتم دوباره بیام و چند خطی رو بنویسم.

وقتی بچه بودم با دوستام میرفتیم زمین فوتبال پشت خونمون. اونجا هر روز تیم فوتبال شهر میومد تمرین میکرد و بعدش هم میرفت.جمعه ها هم کسی نمی یومد. ما هم جمعه ها میرفتیم اونجا. اولش رامون نمیداند اما بعدش که رفتیم با مسول واحد فرهنگی مسجد محلمون حرف زدیم - مسول واحد فرهنگی هر هفته خودش میومد و واسطه میشد تا ما رو راه بدند. خیلی میدویدیم.خیلی داد میزدیم و خیلی حرص میخوردیم. وقتی امجد گل نمی زد و توپ رو هدر میداد کلی سرش غور میزدیم که چرا فرصت به اون خوبی رو از دست دادی. علی از بس چاق بود بهش میگفتیم کاشیرو !!! همش پشت دروازه میاستاد و توپ ها رو جمع میکرد. منم دفاع بودم. شوتهام مثل موشک بود. وقتی شوت میکردم توپ تا خود دروازه حریف میرفت اما اصلا دریبم خوب نبود واسه همنینم تا حالا هیچ موقع تو خط حمله بازی نکردم. آخ یادش بخیر چه دورانی بود.

ما چند تا دوست بودیم. محسن - یاسر- امجد و خودم حامد. خونه هر کدوم از ماها با فاصله حدودا۵۰۰  متری از هم بود. دوستیه ما بر میگرده به دوران مدرسه. ما در یک مدرسه و در یک کلاس درس می خوندیم. سال اول که رفتیم مدرسه کاری به کار هم نداشتیم اما تابستون که مامان باباهامون ما رو کلاس قرآن ثبت نام کردند اونجا با هم آشنا شدیم. خیلی باهم صمیمی بودیم. با هم مسجد میرفتیم- با هم درس میخوندیم- باهم اردو میرفتیم و ... الحق و النصاف محسن و یاسر و امجد بچه های خیلی خوب و نجیبی بودند. محسن و یاسر فوتبالشون خیلی خوب بود از همه بیشتر محسن. محسن رئیس گروهمون بود. من و امجد چون یه خورده تپل بودیم نه فوتبالمون خوب بود و نه دوندگیمون.وقتی دسته گل آب میدادیم من و امجد به زور خودمون رو از معرکه نجات میدادیم. اما هر موقع مشکلی رخ میداد من رو مینداختند جلو و اونا جرات نداشتند چیزی بگن. منم کلمات رو جفت و جور میکردم و قضیه رو ماست مالی میکردم.یادش بخیر

اون دوران بی غل و غش تموم شد. الان محسن مهندس الکترونیکه- یاسر پیمانکاره ساختمانه- امجد مکانیک ماشین سنگینه و منم مهندس نرم افزار شدم. الان که به اون دوران فکر می کنم اشک تو چشام جمع میشه...!!! دوستی و رفاقت و صفای کودکی که بینمون بود گرچه الان کمی عوض شده ولی هنوزم که هنوزه همدیگر رو خیلی دوست داریم. البته من دیگه پیششون نیستم اما اونا هنوزم که هنوز در یک محله همون محله قدیمیمون دارند زندگی می کنن.

خیلی وقته اونا رو ندیدم. دلم براشون تنگ شده. شاید اونا هم دلشون برای من تنگ شده باشه.!!!؟؟؟ دوست دارم برم اونجا و اونارو ببینم. از حالشون خبر بگیرم. راستش  وقتی که از اونجا رفتیم اوایل شماره هاشون رو داشتم اما یک اتفاقی افتاد و شماره های سابقم رو گم کردم. تلفن همراهم رو که قطع شد دیگه اونا نتونستن با من تماس بگیرن.

خیلی دلم براشون تنگ شده.اخه خیلی خوب بودند. خوب بودند چون نامرد نبودند. چون نجیب بودند- چون آدم رو درک میکردند. چون تا حالا نشد از ضعف هم دیگه سو استفاده کنند. چون تو مواقع ضروری بهم کمک میکردند. چون نماز میخوندند و هم دیگر رو به کارهای عبادی تشویق میکردند. مخصوصا محسن که خیلی بچه مذهبی بود. البته یاسر هم مذهبی بود اما نه به اندازه محسن. محسن خانوادگی مذهبی بودند.

دوست دارم برگردم به دوران کودکی و یک بار دیگه دل سیر بازی کنم.

ممنون که به اراجیفم گوش دادید.( خودم میدونم چرت و پرت نوشتم اما خوب دیگه ما که مثل شما نویسنده قهاری نیستیم....)

شادکام باشید.

 
 

شنبه چهاردهم شهریور 1388

Gergian

شب میلاد امام حسن (ع) وقتی امام به دنیا آمدند کودکان مدینه دور خانه پیامبر جمع شدند و این شعر را میخواندند:

" قرقیعان و قرقیعان...آمین .... الله یخلی الرضعان...آمین.... الله یخلی اولدکم...آمین... اهل سطوح طنطونه لو انروح؟"

معنیش اینه:

کوچولو ای کوچولو.... آمین... الهی خدا حفظت کنه... آمین.... الهی خدا پسرتون رو نگه داره...آمین... اهل خونه بهمون عیدی میدید یا بریم؟"

که پیامبر اکرم از خانه شون بیرون آمدند و به اون بچه ها هرکدوم  شیرینی عیدی دادند.

از آن زمان تا الان بین تمام اعراب دنیا رسم شد که شب میلاد امام حسن(ع) که شب ۱۵ رمضان هست کودکان هر محله بصورت گروه گروه در محله خودشون در خونه ها رو میزنن و از اهل محل عیدی میگرن و این شعر و میخونن.

البته الانه این رسم در حال برچیده شدن هست اما هنوز هم که هنوزه مخصوصا در روستاها ادامه داره و نشون دهنده محبت مسلمانان به خاندان نبوت هست.

این رسم هم در کشور ما در جنوب کشورمان در استان خوزستان بین مردم عرب خوزستان وجود داره و امشب که شب میلاد امام حسن (ع) هست بچه ها و کودکان خوزستانی در محله های شهرشون این رسم دیرینه رو بجا آوردند.

منم به نوبه خودم این شب عزیز و این میلاد پر برکت رو به تمام شما دوستان خوب و هموطنای گلم تبریک عرض می کنم.

امید وارم تو این ایام بتونیم از روزه داران واقعی باشیم و بمانیم.

التماس دعا

یا علی

-------------------------------------------------------------

قرقیعان ( بخوانید گرگیعان یا gergian)   

 
 

چهارشنبه چهارم شهریور 1388

ذائقه ايراني ، نوشابه ايراني !

ذائقه ايراني ، نوشابه ايراني !
 يادم مي‌آيد، چند سال پيش تلويزيون خودمان برنامه‌اي پخش مي‌كرد بر اين مبنا كه گزارشگر كنار خيابان معروفي مي‌ايستاد و از رهگذران مي‌پرسيد، نام اين خيابان چيست؟ آيا اين شخص را كه نامش بر روي اين خيابان نهاده شده، مي‌شناسيد؟ فلان فوتباليست يا هنرپيشه هاليوودي را چطور؟

چند خيابان مشهور و معروف كه نام شخصيت آن در ذهنم مانده به گمانم استاد معين، بزرگراه شهيد چمران، پل جلال آل‌احمد و... چند خيابان ديگر بود.

رهگذران و فرهيختگان گرامي كه از كنار دوربين سيما مي‌گذشتند با اين پرسش‌ها كه در بالا گفتم، روبه‌رو مي‌شدند و هركدام از آنها پاسخي مي‌دادند كه خوشبختانه ربطي به آن شخصيت‌ها نداشت.

يكي از رهگذران مي‌گفت جلال آل‌احمد را مي‌گوييد، خوب نام همين پل است ديگر!

آن ديگري مي‌گفت، آقاي جلال آل‌احمد پزشك بود؟! آن هم با لحن پرسشي؟!

و يكي ديگر از شهروندان فرهيخته مي‌گفت آقاي جلال آل‌احمد نقاش بود؟!

شانس يارشان بود كه گزارشگر سيما از رهگذران نخواست كه بگويند چه آثار و اثري دارد، اين جلال آل احمد پزشك و نقاش و پل!!

و اكنون به اين حال و روزگار فرهنگي بايد گريست يا خنديد؟!

و اما اصل مطلب

جناب آقاي جومونگ يا همان سانگ ايل گوك نقش‌آفرين جومونگ، در آن سريال كره‌اي معروف كه اكنون زبانزد ايرانيان شده، روز دوشنبه به ايران آمد و در يك نشست مطبوعاتي به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ داد.

جومونگ در اين نشست خبري گفت: نمي‌دانستم در ايران اينقدر هوادار دارم...

چندي پيش نيز يك هموطن جوان به خاطر علاقه به يك هنرپيشه زن در همين سريال، دست به خودكشي زده بود!

چه بايد كرد؟! ذائقه ايراني نوشابه ايراني! اين «فرم» تبليغي بود كه يك شركت نوشابه‌سازي ايراني براي فروش بيشتر محصولات خود به كار برده بود. غافل از اين كه همين نوشابه تحفه غرب است و به جاي اين تبليغ چرا تبليغ دوغ گواراي خودمان نباشد يا عرقيات گياهي كه هر كدام از آنها خاصيتي دارد براي سلامت جان و روان!

بيراهه نروم، به همان «جومونگ» محبوب خودمان بپردازيم.

مردم از ساعت‌ها پيش در محل هتل محل اقامت جومونگ تجمع كرده بودند و انتظارش را مي‌كشيدند.

آيا همين مردم گرامي يادي از تهمتن خودمان مي‌كنند؟ كاوه آهنگر را چطور؟ چرا دور برويم. همين زمان خودمان، چه تعداد از مردم عزيزمان شهيد باكري، شهيد همت، شهيد علم‌الهدي و... را مي‌شناسند؟!

آيا گمان نمي‌كنيد كه اين‌گونه استقبال از يك بازيگر سريال خارجي هشداري است؟ آيا اين اتفاق براي بازيگران بنام ما نيز در آنجا روي مي‌دهد؟! اگر اين‌گونه بود مي‌توانيم بگوييم ما تاثيرگذار هستيم.

منبع:

http://jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100915192097

محمد صفري

 
 

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

لپ تاپ

سلام...اوقات به کامتان باد.

خوبید؟ خدا رو شکر...

بعد از مدتی دوری از دنیای سایبر تصمیم گرفتم مقداری اطلاعات عمومی رو در اختیارتون قرار بدم.

همانطور که مستحضرید امروزه دنیا به سرعت در حال پیشرفت است. سرعت بدیهی ترین خصلت دنیای امروز است. از این رو مردم آگاه می کوشند تا با بهره گیری از زمان محدود خود حداکثر استفاده را از تکنولوژی ببرند.

یکی از محصولات پر طرفدار امروزی لپ تاپ است که به سرعت جای خود را به رایانه های دسک تاپ می دهد.

در این پست مایلم اطلاعات و تجربه شخصی خودم  که با مشتریان لپ تاپ داشتم رو عرض کنم. 

بنده می خواهم لپ تاپها را بر اساس شروطی دسته بندی کنم. پس با اجازه:

اگر می خواهید همیشه لپ تاپ خود را به همراه داشته باشید.(در اداره در دانشگاه و در ...) باید لپ تاپی با مانیتور "۱۴ تهیه کنید. زیرا وزن ان در این شرایط بسیار حائز اهمیت خواهد بود.لازم به ذکر است که اکثر مارکهای لپ تاپها مانیتور "۱۴ اینچ رو ارائه داده اند. 

اگر مهندس نرم افزارید و می خواهید با نرم افزارهادی از قبل ویژوال استودیو - فلش - فتو شاپ - اس کیو ال سرور - کتیا - اتوکد- مطلب و ... کار کنید لپ تاپ هائی با کانفیگ زیر تهیه نمایید.:

cpu = pentiume 4 dule core

ram= 2 gb

hard= between 250 and 500 GB

VGA= more 4500

و به طور خلاصه اگر می خواهید لپ تاپ قوی  پوست کلفت داشته باشید مارکهای فوجیستو زیمنس بهترین پیشنهاد هستند.

اگر می خواهید لپ تاپی سبک داشته باشید مارکهای acer بهترین پیشنهاد هستند.

اگر به دنبال لپ تاپ های با کارت گرافیک بالا هستید لپ تاپهای sony بهترین هستند.

اگر ه دنبال زیبادی و تنوع مدلهای لپ تاپ هستید dell مناسبترینند.

واگر می خواهید بی خودی پول مارک نداده باشید فوجیستو زیمنس و acer بهترین گزینه هستند.

در حال حاضر لپ تاپهای dellو sony بیشتر پول مارک را از خریدار می گیرند تا config لپ تاپ.

بنده لپ تاپم فوجیستو زیمنس هست. و همیشه این لپ تاپ را همراه خود دارم. لپ تاپی نسبت به کارم قدرتمند گرچه سبک نیست و ارزان.

اگر از دوستان کسی تصمیم به خرید لپ دارد و نمی داند چی بخرد میتونه برای من comment بزاره تا بنده ایشان را راهنمائی کنم.

امید وارم مفید واقع شده باشه.

یا علی

 
 

شنبه هفدهم مرداد 1388

پروردگارا

الهم کن لولیک الحجته بن الحسن

صلوتک علیه و علی آبائه

فی هذه الساعته و فی کل ساعته.

ولیا و حافظ و قائدا و ناصرا.

ودلیل و عینا.

حتی تسکنه ارضک طوعا

و تمتعه فیها طویلا.

برحمتک یا ارحم الراحمین.

 الهم صلی علی محمد و ال محمد

 
 

جمعه شانزدهم مرداد 1388

آرزومه

سلام سلام سلام...

سلامی به گرمی روزهای تابستان. به صفای دلاتون . به باحالی نگاتون...

میلاد یگانه منجی عالم بشیرت حضرت قالم المنتظر (عج) را به همه شیعیان راستین آیشان تبریک عرض می کنم.

من خاک پای ایشونم. بالاترین افتخارم اینه که خاک پاش باشم. در رکابش باشم. نوکرش باشم.

آرزومه ظهور کنه - اگه ظهور کنند به تمام آرزوهای دیگم هم میرسم.

آرزومه عدالت باشه.

آرزومه امنیت باشه.

آرزومه اعتماد باشه.

آرزومه رفاقت باشه.

آرزومه صداقت باشه.

آرزومه محبت باشه.

آرزومه انسانیت باشه.

آرزومه آرزوها تحقق پذیر بشه.

عیدتون مبارک.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme